X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل
قالب وبلاگ
حرفام با خودم !
از بس تو طول روز چرت و پرت میگم هیشکی به حرفام گوش نمیده حداقل اگه حرفی داشته باشم میام اینجا میزنم خب ! 
لینک دوستان
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش، و نمیتونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید. دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه. دوسشون داریم و دوستمون دارند، ولی اونارو نمیفهمیم؛ فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم..



دلم تنگ شده برای روزایی که نوشتن تو اینجا برام اوج کارم بود... با عشق... علاقه...

الان که دارم میبینم دیگه اون حسای چند سال پیشو هیچ وقت و هیچ کجا نمیتونم پیدا کنم. همه پر شدن از خودخواهی... همه... و حتی وقتی یکی سعی میکنه به فکرشون باشه و یا حتی خوب باشه ، اونه که به تمسخر کشیده میشه... اونه که مسخره میشه.. اونه که ازش سو استفاده میشه

حالم از این روزای خودم ، از حال این روزام ، آدمای اطرافم به هم میخوره...

کاش یا زود تموم بشه این روزا یا تموم بشه.

[ چهارشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1395 ] [ 09:57 ب.ظ ] [ آرام ]

دوباره اومدم.. ایندفه بعد از یک سال و نیم

نمیدونم داستان گذشت زمان چیه که هرچی بیشتر میگذره باعث میشه از خود قدیمیم ، از خودمی که دوستش دارم دور بشم.

دوستانی که وجودشون یه جور نعمته و نبودنشونم یه جور.

از خودم دور شدم . از علایق قبلیم. از کارایی که قبلا تو اوقات فراغتم انجام میدادم

الان گم شدم تو درسای فولاد و کرین... مغزم فقط شده مقایسه استحکام  هر نوع فلزی که میبینم.

خود جدیدمو دوست ندارم :( برگشتن به قبلم سخته. عوض شدن به یه جدید سخت تر. الانمم نمیخوام...

الان تنها چیزایی که برای ارامش موندن هدفونمه و شکلاتام!

کاش یکی  کمکم میکرد ....



[ چهارشنبه 27 آبان‌ماه سال 1394 ] [ 10:26 ب.ظ ] [ آرام ]

سلام

بعد از یک سال اومدم یه سر به این همدم قدیمی بزنم و برم..

موندم چرا هنوز که هنوزه یه ملتی فکر میکنن من پسرم؟!

دیگه اون دورم تموم شد بابا

فکر نمیکردم این دو ترمی که برم دانشگاه این همه تجربه واسم بیاره ، این همه خاطره و این همه مشکلات...

ضربه های سنگینی بود ، خیلی یه دفه ای بود و نزدیک بود کم بیارم ولی نیوردم و موندم.

موندم و شدم این دیوونه تر از قبل . گیج تر از قبل و بی تفاوت تر از همیشه

نمیدونم قبلمو دوست داشته باشم یا الان

ولی اینقدر بی تفاوت شدم که وقتی میبینم یکی از دستم ناراحت شده با دلیل یا بدون دلیل ، داره دلش ازم میشکنه دیگه واسم مهم نیست

به قول یکی واقعا سنگ دل شدم و بی احساس

شایدم این بی احساس شدن باعث محافظت از خودم باشه ، نمیدونم...

بیخیال...



فعلا...

[ شنبه 14 تیر‌ماه سال 1393 ] [ 10:31 ب.ظ ] [ آرام ]

ســـــلام!!

میدونید مزه آزادی چیه؟!

یه حسی مث دیروز من که از سر جلسه کنکور اومده بودم بیرون و میخندیدم!!

چه خوبه که دیگه نباید نگران درس باشم دیگه هرچی شد شد!


اینم چند تا مطلب با معنی :


یه وقتــــــایی هست که
جواب همه نگرانیـــات و دلتنگیات
میشــه یه جمله
که میکوبن تو صورتــــت
"بهم گیر نـــــــده، حوصله ندارم"





دیشب با خدا دعوایم شد ...... با هم قهر کردیم .....
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد ......رفتم گوشه ای نشستم .... چند قطره اشک ریختم..... و خوابم برد .....

صبح که بیدار شدم .... مادرم گفت ... نمیدانی از دیشب تا صبح چه " بارانی " می آمد ....



پست ترین آدمها کسانی هستن که به دست گذاشتن روی نقطه ضعف دیگران بگن شوخی


به سلامتــــی دختــــری که وقتــــی عشقشو می بینـــه دلش پــر
میکشـــه بپــره تو بغلــش ولی نجــابتش نمیـــذاره .
به سلامتــــی پســریکه حتی یه بــارم به خــودش اجـــازه نداد دستــش
به عشــقش بخوره ولی پاش بیفتـــه دستـــاشو واسه عشقش میـــده .

داستان خلقت زن
خداوند گفت این مخلوق بزرگ تنها یک عیب دارد
قدر خودش را نمیداند

واسه نگه داشتن کسی که تفاوتت رو با بقیه نمی فهمه...
تلاش نکن....




[ جمعه 7 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 06:48 ب.ظ ] [ آرام ]

دوباره روز مرد شد. دوباره روز پدر شد و من دوباره کسی رو نداشتم که بهش بگم باباجون روزت مبارک.

دلم گرفت بس که فکر کردم چرا خدا بابامو اینقدر زود ازم گرفت.

همش باید با خاطراتش سر کنم که چجوری ته تغاریشو صدا میزد و لوسم میکرد.


خدایا...

سلاممو بهش برسون و بگو خیلی بی معرفته.

بی معرفته که حتی یه بارم تو خوابم نیومده.

هرکی هم که خوابشو دیده به فکر یکی دیگه بوده...

این رسمش نبود...


خدایا....


ولادت حضرت علی (ع) رو بهتون تبریک میگم و ازتون میخوام قدر پدر مادراتون رو بدونید. که اگه خدای نکرده سایه یکیشون از سرتون کم بشه اونوقته که میفهمین تو این دنیا هیشکیو ندارید

[ پنج‌شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1392 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ آرام ]

   1    2    3    4    5      ...    10    >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آزرده ترم گرچه کم آزارترم ، بی یارترم گرچه وفادار ترم. با هرکه وفا بیش نمودم افسوس ، از بخت بدم به چشم او خوارتم.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 35724

  • دانلود فیلم
  • کد موزیک می خوای؟